عشق سوخته
سلام بر همگی دوستان عزیزانم شرمنده اگر نمیتوانم دیگر نظری برایتان بگذارم یا به وبلاگتان بیایم یا وبلاگ خودم را آپ کنم آخه میدونین من ۱ ماهه که سرباز شدم الانم که اینو نوشتم امدم مرخصی ساعتی. خلاصه خواستم بگم که بدونین و یهو فکر نکنین میلاد نامرد شده لبخند چشم تو تنها دلیل من که خدا هست و این جهان زیباست وین حیات عزیز و گرانبهاست لبخند چشم توست هرچند با تبسم شیرینت آنچنان از خویش میروم که نمیبینمش درست لبخند چشم تو در چشم من وجود خدا را آواز میدهد درجسم من تمامی روح حیات را پرواز میدهد جان مرا که دوریت از من گرفته است شیرین و خوش دوباره به من باز میدهد بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت فروغ شب فروز دیدگانم را لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن در تیره چال مرگ دهشتزا امید ناله سوز نغمه خوانم را به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی ز ساحل دور و سرگردان و تنها کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی بر اوج قدرت انسان زحمتکش به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را بیش ترین عشق جهان را به سوی تو می آورم از معبر فریادها و حماسه ها چرا كه هیچ چیز در كنار من از تو عظیم تر نبوده است كه قلبت چون پروانه ای ظریف و كوچك و عاشق است سیراب شدم از پاكی نگاهت و تطهیر یافتم در معبد چشمانت... در ورای فكرها تو را چگونه بسرایم ؟ كه شب در نگاه ژرف تو آرام نشسته... یه پروانه را با دستات می گیری بعدش می خوای ببینی زنده هست؟ انگشتاتو باز کنی .... فرار میکنه محکم بگیری....می میره دوست داشتن هم یه چیزی مثل پروانه هست دیدی ای غمگین تر از من بعد از آن دیر آشنایی آمدی خواندی برایم قصه ی تلخ جدایی مانده ام سر در گریبان بی تو در شب های غمگین بی تو باشد همدم من یاد پیمان های دیرین آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد آتش عشق و محبت در خزان سینه افسرد کنون نشسته در نگاهم تصویر پر غرور چشمت یک دم نمی رود از یادم چشمه های پر نور چشمت آن گل سرخی که دادی در سکوت خانه پژمرد آسمان را بنگر که بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان ، نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید و در آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست ماه من غصه چـــــرا ؟ تو مرا داری و من هر شب و روز آرزویم همه خوشبختی توست ! ماه من! دل به غم دادن و از یاس سخنها گفتن کار آن هایی نیست که خدا را دارند... ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که خدا هست، خدا هست ! او همانی است که در تارترین لحظه شب راه نورانی امید نشانم می داد... او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد... ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد معنی خوشبختی بودن اندوه است... این همه غصه و غم این همه شادی و شور چه بخواهی و چه نه میوه یک باغند همه را با هم و با عشق بچیــن... ولی از یاد مبر پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر از یاد خدا و در آن باز کسی می خواند: که خدا هســـت، خدا هســـت و چــــــرا غصه؟ چـــــرا ؟ میان قلب من عشق تو پیداست لبانت مثل گل خوشرنگ و زیباست مشو غمگین اگر از هم جداییم که بی رحمی همیشه کار دنیاست . كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود
اگر ماه بودم به هرجا که بودم سراغ تورا از خدا می گرفتم وگر سنگ بودم به هرجا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هرجا که بودم مرا می شکستی مرا میشکستی پیداست هنوز شقایق نشدی زندانی زندان دقایق نشدی وقتی که مرا از دل خود می رانی یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است اگر یک روز شاد شدی تا غم بیدار نشه اگر یک روز غمگین شدی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشه برای عشق می نویسم شب باز هم شبی دیگر در انتظار برگشتت سپری شد. تو برای من سال هاست که رفته ای و من برای تو سال هاست که چشم انتظار در ره برگشتت ایستاده ام . نمی دانم و نمی خواهم که فکر کنم برنمی گردی دوست دارم به لحظه ی برگشتت فکر کنم می خواهم فکر کنم که وقتی می آیی چگونه جان را در پیش پایت فدا کنم می خواهم لحظه ی برگشتت را با مرگ جشن بگیرم می خواهم زندگی را به تو خوب تر از خوبی تقدیم کنم چرا که در درگاه بازگشتت آنقدر ایستاده ام که دگر چیزی جز یک رمق جان از من باقی نمانده آن هم نثارت می کنم تا برگردی دوش در خیالم با او حرف زدم از من پرسید در نبودش اینجا چه خبر است و در جوابش می نویسم تا اگر روزی گذرش بر راز سحر افتاد بداند در نبودش چه خبر است: می گویم خبر دل تنگی من ٬خبر دلواپسی های این دل من ٬خبر چشمانی منتظر ٬خبر شب تا سحر در انتظار ٬خبر منه بی خواب ناارام ٬خبر جستجوی تو در خیال ٬خبر بی تو من بی کس ٬ خبر بی تو من تنها ٬خبر بی تو شهری در سکوت می نویسم برای دوستانم مهم نيست كه فردا چي ميشه مهم اينه كه امروز دوست دارم مهم نیست فردا كجايي مهم اينه هرجاهستی دوست دارم مهم نيست تا ابد باهم باشيم مهم اينه تا ابددوست دارم مهم نيست تا قسمت چی ميشه مهم اينه قسمت شده دوستت داشته باشم لحظه رفتني ست و خاطره ماندني، تمام ادبيات عشق را به يك نگاه می فروختم اگر لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی اون سر دنيا كه بری اين دل من باهات مياد میگویند دل به دل راه قشنگی دارد بسته خاموش جفا , حال من میگویم ,دل به دل راه ندارد هرگز به یقین دل به دل راه اگر داشت تو می دانستی ...که دلم را به قشنگی نگاهت بستم و چقدر محتاج نگاهت هستم باز میدانستی که ترک سبز غرورم از چیست وچرا خانه دل بی تو تهی است .....دل به دل راه اگر داشت تو میدانستی...من هوس خالی از احساس تو را می دانم و پای عهدم تا ابد می مانم ....دل به دل راه ندارد هرگز ...به یقین دل به دل راه اگر داشت تو می دانستی ...که نباید بروی ...که نباید بروی ..به خدا بی تو دلم می میرد معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک,دور,سير,گرسنه,رها,اسير,دلتنگ,شاد ان لحظه ای كه بی تو سر ايد مرا مباد مفهوم مرگ من در راه سرفرازی تو,در كنار تو,مفهوم زندگی است معنای عشق نيز در سرنوشت من,با تو,هميشه با تو,برای تو زيستن است گاه انسان بايد در سختی باشد تا به ديگری دست ياری دهد گاه انسان بايد با بخت بد روبه رو شود تا هدفش را بهتر بشناسد گاه به طوفان نياز است تا او قدر ارامش بداند گاه بايد به او اسيب رسد تا با احساس تر شود گاه بايد در شك و ترديد باشد تا به ديگری اطمينان كند گاه باد در گوشه ای تنها بماند تا واقعيت وجود خود را بشناسد گاه بايد در اوج شور و احساس بود تا به قلب او راه يافت و او به روی عشق در بگشايد چه بسيار از اين ها را پشت سر گذاشته و می دانم نه تنها اماده ی عاشق تو شدن هستم بلكه عاشق تو هستم اگر کلمه دوستت دارم قيام عليه بندهای ميان من و توست اگر کلمه دوستت دارم راضی کننده و تسکين دهنده قلب هاست اگر کلمه دوستت دارم پايان همه جدايی هاست اگر کلمه دوستت دارم نشانگر عشق راستين من به توست اگر کلمه دوستت دارم کليد زندان من و توست پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بشنو از دل ، دل حریم کبریاست ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهر تو به مهر خاتم ندهم وصلت به دم مسیح مریم ندهم عشقت به هزار باغ خرما ندهم یکدم غم تو به هر دو عالم ندهم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در جوانی غصه خوردم هیچ کس یادم نکرد در قفس ماندم ولی صیاد آزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگی سیرم بکرد آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من منتظرت شدم ولی در نزدی اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم
اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم خداوندا تو را گرم ديدم و در سردترين لحظه ها به سراغت آمدم، تو را بخشنده ديدم و گناهکار شدم، تو ، مرا چگونه ديدى که اين همه وفادار ماندى ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی آسمان با ان همه وسعت... توان نگه داشتن بغضش را ندارد... از من چه انتظاری داری؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگ های آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش میشد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت آسمان وقف نگاهت گل من مانده ام چشم براهت گل من هر کجا هستی و باشی گویم که خدا پشت و پناهت گل من اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غرّه نشوی. و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند چون این کارِ ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان كه هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی هرچند خُرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است. فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید. اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره . رنگ چشماش آبی بود . رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ… وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه . دوستش داشتم . لباش همیشه سرخ بود . مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه … وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد. دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم . دیوونم کرده بود . اونم دیوونه بود . مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد . دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم . می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه . اونوقت دور لباش هم قرمز می شد . بعد می خندید . می خندید و… منم اشک تو چشام جمع میشد . صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت . قدش یه کم از من کوتاه تر بود . وقتی می خواست بوسش کنم ٫ چشماشو میبست ٫ سرشو بالا می گرفت ٫ لباشو غنچه می کرد ٫ دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند . من نگاش می کردم . اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد . تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫ لبامو می ذاشتم روی لبش . می سوختم . همه تنم می سوخت . دوست داشت لباشو گاز بگیرم . من دلم نمیومد . اون لبامو گاز می گرفت . چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده … وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : نخودی می خندید. شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد . من هم موهاشو نوازش میکردم . عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره . شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود . دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫ لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫ جاش که قرمز می شد می گفت : هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن . منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم . تا یک هفته جاش می موند . معاشقه من و اون همیشه طولانی بود . تموم زندگیمون معاشقه بود . نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت . همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫ میومد و روی پام میشست . دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫ می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟ می گفتم : نه می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو … بعد می خندید . می خندید …. منم اشک تو چشام جمع می شد . با شیطنت نگام می کرد . تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد . مثل بچه ها . قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید … وقتی می گرفتمش گازم می گرفت . بعد یهو آروم می شد . به چشام نگاه می کرد . اصلا حالی به حالیم می کرد . دیوونه دیوونه … چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو . لباش همیشه شیرین بود . مثل عسل … بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم . نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم . می خواستم فقط نگاش کنم . هیچ چیزبرام مهم نبود . فقط اون …اونمی دونسم ((مبینا)) سرطان داره . نمی خواست شادیمو ازم بگیره تا اینکه بلاخره بعد از یکسال بهم گفت. نمی دونسم چی کار کنم. هیچکس حال منو نمی فهمید . دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم . یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫ دستموگرفت ٫ آروم برد روی قلبش ٫ گفت : می دونی قلبم چی می گه؟ بعد چشاشو بست. تنش سرد بود . دستمو روی سینه اش فشار دادم% مترسک نترس از پرواز... پرواز کن و بدان که جایی دورتر مترسکی تنها ، انتظار تو را می کشد... مترسک نترس اگر قلبت نمی تپد... بدان که عشق تپش قلب نیست... عشق انتظاری است که او برای دیدن تو می کشد... مترسک تو نترس تو نترس که اگر بترسی مزرعه هم می ترسد...
برچسبها: سرباز
برچسبها: لبخند چشم تو
برچسبها: تازیانه

برچسبها: قلبت

برچسبها: نگاه, دوست داشتن

برچسبها: عشق, پروانه
برچسبها: دیده ای, عاشقانه

برچسبها: ماه من, عشق من

برچسبها: قلب, من
تشنگی هم طعم دریا می گرفت
كاش امشب كوچه های منتظر
یك سلام گرم از ما می گرفت
این سكوت تلخ . دنیای من است
كاش دستت . دست دنیا میگرفت
آسمان ابری ترین اندوه را
از دل سنگین شبها می گرفت
پنجره دلتنگ چشمی آشناست
كاش می شد عاشقی پا می گرفت 






نی بسوزد خاک و خاکستر شود
دل بسوزد خانه ی دلبر شود
بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتي كه اگر شود می آيم اما
مرد اين دل و آخرش به او سر نزدی
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن
![]()

دوستت دارم ٫
| Design By : Pars Skin |








